despised
فعل — تحقیر کرد
با تحقیر یا انزجار نگاه کردن.
Regarded with contempt or disgust.
«او به دلیل اعمال ناصادقانه خود مورد تحقیر همکارانش قرار گرفت.»
“He was despised by his colleagues for his dishonest actions.”
«بسیاری از مردم رژیم دیکتاتور را تحقیر میکردند.»
“Many people despised the dictator's regime.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی/ادبی. به احساس شدید تحقیر اشاره دارد که اغلب آشکارا بیان میشود. 'او تلاشهای آنها برای کمک را اهانت کرد.' در حالی که 'تحقیر کردن' یک احساس عمیق است، 'اهانت کردن' اغلب یک عمل یا ابراز آن احساس است.
Formal/Literary. Implies a strong feeling of contempt, often openly expressed. 'He scorned their attempts to help.' While 'despised' is a deep-seated feeling, 'scorn' is often an action or expression of that feeling.
روزمره. قویترین کلمه عمومی برای عدم علاقه شدید. 'متنفر بودن' اغلب شدیدتر و احساسیتر از 'تحقیر کردن' است که به قضاوت اخلاقی یا فکری درباره بیارزشی اشاره دارد. 'از فیلم متنفر بودم' درست است، 'فیلم را تحقیر کردم' قویتر است و به نوعی شکست هنری عمیق اشاره دارد.
Everyday. The strongest general word for extreme dislike. 'Hate' is often more intense and emotional than 'despise,' which implies a moral or intellectual judgment of worthlessness. 'I hated the movie' works, 'I despised the movie' is stronger, implying a deep artistic failure.
صفت — تحقیر شده
مورد تحقیر یا انزجار واقع شده؛ احساس انزجار شدید نسبت به چیزی یا کسی.
Regarded with contempt or disgust; feeling intense dislike for something or someone.
«او زندگی حقیرانهای داشت و از سوی همه نادیده گرفته میشد.»
“He lived a despised life, ignored by everyone.”
«شرور منفور بالاخره به پایان خود رسید.»
“The despised villain finally met his end.”