فعل — متنفر بود
زمان گذشته و اسم مفعول فعل 'hate'، به معنای داشتن تنفر یا بیزاری شدید نسبت به کسی یا چیزی در گذشته.
Past tense and past participle of 'hate', meaning to have felt intense dislike or aversion for someone or something.
«او در کودکی از طعم کلم بروکلی متنفر بود.»
“He hated the taste of broccoli as a child.”
«شرور داستان مورد نفرت همه بود.»
“The villain was hated by everyone in the story.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی. دلالت بر احساس شدید تحقیر دارد، اغلب به دلیل بیارزشی یا پستی درک شده. زمانی جایگزین 'hated' میشود که نفرت با احساس کوچک شمردن کسی همراه باشد.
Formal. Implies a strong feeling of contempt, often due to perceived worthlessness or meanness. Interchangeable with 'hated' when the hatred is combined with a sense of looking down on someone.
ادبی/قویتر. دلالت بر بیزاری یا انزجار عمیق و ذاتی دارد. اغلب قویتر از 'hated' است. هنگام ابراز شکل شدید نفرت میتوان از آن استفاده کرد.
Literary/Stronger. Suggests a deep-seated, visceral aversion or disgust. Often stronger than 'hated'. Can be used when expressing an extreme form of dislike.
صفت — متنفر شده
مورد تنفر شدید یا بیزاری واقع شده.
Subjected to intense dislike or aversion.
«او منفورترین شخصیت کتاب بود.»
“He was the most hated character in the book.”
«رقیب منفور او بالاخره در انتخابات شکست خورد.»
“Her hated rival finally lost the election.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی. بر اینکه به شدت مورد تنفر است تاکید دارد. اغلب برای چیزهای انتزاعی یا افرادی که کارهای اشتباهی انجام دادهاند استفاده میشود. به عنوان صفت تا حد زیادی با 'hated' قابل تعویض است.
Formal. Emphasizes being disliked intensely. Often used for abstract things or people who have committed wrongs. It's largely interchangeable with 'hated' as an adjective.
دلالت بر فقدان محبت دارد تا نفرت فعال، اما میتواند نتیجه 'hated' بودن باشد. 'یک کودک نامحبوب' درست است، اما 'یک تصمیم نامحبوب' نه.
Implies a lack of affection rather than active hatred, but can be a consequence of being 'hated'. 'An unloved child' works, but 'an unloved decision' doesn't.