noun (اسم)formal
اسم — بیتفاوتی
بیتفاوتیبیطرفیعاری از احساسات
نبود احساسات قوی؛ بیطرفی و آرامش ذهنی.
Lack of strong emotion; impartiality and calmness.
«قاضی در تصمیمگیری خود بیطرفی و آرامش زیادی نشان داد.»
“The judge showed great dispassion in making her decision.”
«پژوهش علمی نیازمند بیاحساسی برای جلوگیری از تعصب است.»
“Scientific research requires dispassion to avoid bias.”
تفاوت با واژههای مشابه
impartiality— بیطرفی
رسمی. به قضاوت بدون جانبداری گفته میشود و به بیاحساسی مرتبط است اما بیشتر بر عدالت تأکید دارد.
Formal. Denotes unbiased judgment, closely related to dispassion but with emphasis on fairness.
detachment— بیطرفی
معمولی/رسمی. تاکید بر فاصلهگیری احساسی دارد، مشابه dispassion ولی گاه به معنای بیتفاوتی است.
Common/formal. Highlights emotional distance, similar to dispassion but sometimes implies aloofness.