emerging

emerg·ing/ɪˈmɜrdʒɪŋ/
emergeto come out or become visible-ingpresent participle suffix
verb (فعل)commonpast (گذشته): emergedpast participle (مفعولی): emerged-ing (حال): emerging3rd (سوم): emerges

فعل — ظاهر شدن

ظاهر شدنپدیدار شدن

ظاهر شدن یا شناخته شدن

Coming into view or becoming known

«روندهای جدیدی در مد در حال ظهور هستند.»

New trends are emerging in fashion.

«خورشید از پشت ابرها ظاهر می‌شود.»

The sun is emerging from the clouds.

تفاوت با واژه‌های مشابه
appearingظاهر شدن

متداول. معنای مشابه اما ممکن است نکته تدریجی یا ناگهانی بودن را نداشته باشد.

Common. Similar meaning but may lack nuance of gradual or sudden emergence.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000