facially

fa·cial·ly/ˈfeɪʃəli/
facethe front part of the head-ialrelating to-lyadverb-forming suffix
adverb (قید)formaltype (نوع): manneradjective (صفت): facialposition (جایگاه): middle

قید — از نظر چهره

از نظر چهرهصورتاً

به نحوی که به صورت مربوط باشد

in a way relating to the face

«در جلسه او از نظر چهره لبخند می‌زد.»

He was smiling facially during the meeting.

«آن آسیب به صورت او تأثیر گذاشت.»

The injury affected her facially.

تفاوت با واژه‌های مشابه
visuallyاز نظر دیداری

معنی شبیه ولی کلی‌تر نسبت به ادراک حسی و نه محدود به صورت.

Similar meaning but more general to sensory perception, not limited to face.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000