fattens

fat·tens/ˈfætənz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): fattenedpast participle (مفعولی): fattened-ing (حال): fattening3rd (سوم): fattens

فعل — چاق کردن

چاق کردنپرچرب کردنسیر کردن

وزن را افزایش می‌دهد، مخصوصاً با تغذیه برای چاق‌تر شدن یا پرچرب شدن.

Increases the weight, especially by feeding to make plumper or fatter.

«کشاورز قبل از فروش خوک‌ها را چاق می‌کند.»

The farmer fattens the pigs before selling.

«این رژیم گاوها را به طور موثری چاق می‌کند.»

This diet fattens the cattle efficiently.

تفاوت با واژه‌های مشابه
enlargeبزرگ کردن

رایج. می‌تواند به افزایش عمومی اندازه اشاره داشته باشد، ولی fatten مخصوص افزایش وزن است.

Common. Can mean general increase in size, but 'fatten' specifically refers to gaining weight.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000