fermenting
فعل — تخمیر شدن
تحت یک فرایند متابولیکی قرار گرفتن که در آن یک ارگانیسم یک کربوهیدرات را به الکل یا اسید تبدیل میکند.
Undergoing a metabolic process in which an organism converts a carbohydrate into an alcohol or an acid.
«انگورها در خمرههای بزرگ برای تولید شراب تخمیر میشوند.»
“The grapes are fermenting in large vats to make wine.”
«مخمر برای تخمیر خمیر و ور آمدن نان استفاده میشود.»
“Yeast is used for fermenting dough to make bread rise.”
تفاوت با واژههای مشابه
عامیانه. به طور خاص به ساخت آبجو یا سایر نوشیدنیهای الکلی از طریق خیساندن، جوشاندن و تخمیر اشاره دارد. در زمینه تولید نوشیدنی با fermenting قابل تعویض است. 'آبجو در حال دم کشیدن است' صحیح است.
Common. Specifically refers to making beer or other alcoholic beverages by steeping, boiling, and fermentation. Interchangeable with fermenting when the context is beverage production. 'The beer is brewing' works.
عامیانه. فرآیند ترش شدن به دلیل فعالیت باکتریایی را توصیف میکند که نوعی تخمیر است. در صورتی که نتیجه طعم ترش باشد، با fermenting قابل تعویض است. 'شیر در حال ترش شدن است' صحیح است.
Common. Describes the process of becoming sour due to bacterial action, which is a type of fermentation. Interchangeable with fermenting when the result is a sour taste. 'The milk is souring' works.
فعل — در حال جوشش
در حال توسعه یا رشد بودن، اغلب به شیوهای پنهان یا شدید، که معمولاً به احساسات، ایدهها یا ناآرامی اشاره دارد.
Developing or growing, often in a hidden or intense way, typically referring to feelings, ideas, or unrest.
«خشم در میان کارگران در حال جوشش بود.»
“Anger was fermenting among the workers.”
«ایدههای جدیدی در ذهنش در حال شکلگیری بود.»
“New ideas were fermenting in her mind.”
تفاوت با واژههای مشابه
عامیانه. میتواند به طوفان یا مشکلی که در حال شکلگیری است اشاره کند. برای ایدهها/احساسات انتزاعی با fermenting قابل تعویض است، اما اغلب به معنای چیزی منفی است. 'مشکل در حال شکلگیری است' صحیح است.
Common. Can refer to a storm or trouble developing. Interchangeable with fermenting for abstract ideas/feelings, but often implies something negative. 'Trouble is brewing' works.
عامیانه. حالتی از احساس یا درگیری به سختی مهار شده را توصیف میکند که در آستانه فوران است. در این بافت بسیار شبیه fermenting است. 'کینه زیر پوست در حال جوشیدن بود'.
Common. Describes a state of barely restrained emotion or conflict that is about to erupt. Very similar to fermenting in this context. 'Resentment was simmering beneath the surface'.