fordo

for·do/fɔːrˈdoʊ/
verb (فعل)literarypast (گذشته): fordidpast participle (مفعولی): fordone-ing (حال): fordoing3rd (سوم): fordoes

فعل — خراب کردن

خراب کردننابود کردن

خراب کردن، نابود کردن یا شکست کامل دادن.

To ruin, destroy, or utterly defeat.

«طوفان محصولات را نابود کرد.»

The storm fordoed the crops.

«اشتباهات او پروژه را خراب کرد.»

His mistakes fordoed the project.

تفاوت با واژه‌های مشابه
destroyنابود کردن

رسمی. معنی مشابه اما رایج‌تر؛ fordo ادبی و نادر است.

Formal. Similar meaning but more common; fordo is literary and rare.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000