grandly

grand·ly/ˈɡrændli/
grandlarge, impressive-lyadverb suffix
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): grandposition (جایگاه): end

قید — باشکوهانه

باشکوهانهباوقار

به شکل بزرگ، باشکوه یا باوقار.

In a grand, impressive, or dignified manner.

«او با شکوه وارد اتاق شد.»

She entered the room grandly.

«کاخ به طور باشکوهی تزئین شده بود.»

The palace was grandly decorated.

تفاوت با واژه‌های مشابه
magnificentlyعظیمانه

قید رسمی برای صورت باشکوه، اغلب قابل تعویض با grandly.

Formal adverb meaning in a splendid way, often interchangeable with grandly.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000