impedes

im·pedes/ɪmˈpiːdz/
im-in, onpedefoot, to entangle
verb (فعل)commonpast (گذشته): impededpast participle (مفعولی): impeded-ing (حال): impeding3rd (سوم): impedes

فعل — مانع شدن

مانع شدنبه تأخیر انداختن

با ممانعت یا مانع‌شدن باعث کندی یا جلوگیری از انجام کاری شدن.

To delay or prevent someone or something by obstructing them; hinder.

«هوای بد تلاش‌های نجات را مختل می‌کند.»

Bad weather impedes rescue efforts.

«کمبود بودجه باعث تأخیر در پیشرفت می‌شود.»

Lack of funds impedes progress.

تفاوت با واژه‌های مشابه
hinderمانع شدن

رایج. معنای مشابه، اغلب قابل جایگزینی.

Common. Similar meaning, often interchangeable.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000