verb (فعل)commonpast (گذشته): impededpast participle (مفعولی): impeded-ing (حال): impeding3rd (سوم): impedes
فعل — مانع شدن
مانع شدنبه تأخیر انداختن
با ممانعت یا مانعشدن باعث کندی یا جلوگیری از انجام کاری شدن.
To delay or prevent someone or something by obstructing them; hinder.
«هوای بد تلاشهای نجات را مختل میکند.»
“Bad weather impedes rescue efforts.”
«کمبود بودجه باعث تأخیر در پیشرفت میشود.»
“Lack of funds impedes progress.”
تفاوت با واژههای مشابه
hinder— مانع شدن
رایج. معنای مشابه، اغلب قابل جایگزینی.
Common. Similar meaning, often interchangeable.