در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
بیانکننده دستور ضروری یا فوری
expressing an essential or urgent command
«پیروی از قوانین ایمنی ضروری است.»
“It is imperative to follow the safety rules.”
«اقدام در این موقعیت ضروری است.»
“Action is imperative in this situation.”
دستوری یا اولویتی که باید انجام شود
a command or priority that must be followed
«بقای انسان مهمترین نیاز ضروری است.»
“Survival is the foremost imperative.”
«رعایت زمانبندی یک نیاز ضروری است.»
“Meeting deadlines is an imperative.”
رایج. بر اهمیت و فوریت تأکید دارد ولی کمتر رسمی است.
Common. Emphasizes importance and immediacy but less formal.