impel

im·pel/ɪmˈpɛl/
im-in; intopelto drive
verb (فعل)formalpast (گذشته): impelledpast participle (مفعولی): impelled-ing (حال): impelling3rd (سوم): impels

فعل — وادار کردن

وادار کردنمجبور کردنتحریک کردن

کسی را به کاری وادار کردن، سوق دادن یا تحریک کردن.

To drive, force, or urge someone to do something.

«وجدانش او را به اعتراف حقیقت واداشت.»

His conscience impelled him to confess the truth.

«نیاز مبرم به آب آنها را وادار کرد به جستجو ادامه دهند.»

The urgent need for water impelled them to continue their search.

تفاوت با واژه‌های مشابه
compelوادار کردن

رسمی. قوی‌تر از impel، اغلب به معنای نیروی مقاومت‌ناپذیر یا اجبار است. 'Compel' به نیروی بیرونی اشاره دارد، در حالی که 'impel' می‌تواند درونی یا بیرونی باشد. 'قانون شهروندان را به پرداخت مالیات وادار می‌کند' درست است، 'میل شدید او به موفقیت، او را به کار سخت‌تر ترغیب کرد' درست است.

Formal. Stronger than 'impel', often implying an irresistible force or obligation. 'Compel' suggests an external force, while 'impel' can be internal or external. 'The law compels citizens to pay taxes' works, 'His strong desire to succeed impelled him to work harder' works.

motivateانگیزه دادن

رایج. به کسی دلیلی برای انجام کاری دادن، که اغلب مثبت و درونی است. 'انگیزه دادن' معمولاً در مورد تشویق است، در حالی که 'وادار کردن' بیشتر به معنای هل دادن است. 'یک رهبر خوب به تیم خود انگیزه می‌دهد' درست است، 'ترس از شکست او را به مطالعه واداشت' درست است.

Common. To provide someone with a reason for doing something, often positive and internal. 'Motivate' is usually about encouraging, 'impel' is more about pushing. 'A good leader motivates their team' works, 'Fear of failure impelled him to study' works.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000