imperatives

im·per·a·tives/ɪmˈpɛrətɪvz/
im-in / uponperativecommanding or obligatory
noun (اسم)formalplural (جمع): imperatives

اسم — الزامات

الزاماتدستورات ضروری

چیزهای ضروری یا فوری که باید انجام شوند؛ دستورات یا وظایف.

Essential or urgent things that must be done; commands or duties.

«رعایت مهلت‌ها یکی از الزامات این کار است.»

Meeting deadlines is one of the imperatives of this job.

«الزامات ایمنی را نمی‌توان نادیده گرفت.»

Safety imperatives cannot be ignored.

تفاوت با واژه‌های مشابه
commandsدستورات

متداول. دستورات رسمی یا غیررسمی.

Common. Formal or informal orders.

requirementsالزامات

متداول. چیزهایی که باید انجام شوند.

Common. Things necessary to be done.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000