implanted

im·plant·ed/ɪmˈplæntɪd/
adjective (صفت)technical

صفت — کاشته شده

کاشته شدهکاشته‌گذاری شده

قرار داده شده یا کاشته شده به طور محکم داخل بدن یا شیء دیگر.

Placed or embedded firmly inside the body or another object.

«دستگاه کاشته شده به تنظیم ضربان قلب کمک می‌کند.»

The implanted device helps regulate the heartbeat.

«او یک تراشه کاشته شده در بازویش داشت.»

She had an implanted chip in her arm.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000