lifeline

life·line/ˈlaɪfˌlaɪn/
lifethe state of being alivelinea long, thin mark or piece of material
1noun (اسم)commonplural (جمع): lifelines

اسم — طناب نجات

طناب نجاتخط زندگی

طناب یا خطی که برای نجات یا حفظ زندگی استفاده می‌شود، به ویژه طنابی که به فردی در آب پرتاب می‌شود یا به کوهنورد متصل است.

A rope or line used for saving or preserving life, especially one thrown to a person in the water or a rope attached to a climber.

«نجات‌غریق یک طناب نجات به سمت شناگر در حال غرق شدن پرتاب کرد.»

The lifeguard threw a lifeline to the drowning swimmer.

«کوهنوردان برای امنیت خود به طناب‌های نجاتشان تکیه می‌کنند.»

Climbers rely on their lifelines for security.

2noun (اسم)commonplural (جمع): lifelines

اسم — وسیله بقا

وسیله بقاپشتیبانشریان حیاتی

وسیله‌ای برای حمایت یا بقا، به ویژه یک وسیله ضروری.

A means of support or survival, especially an essential one.

«آن خیریه یک شریان حیاتی برای بی‌خانمان‌ها فراهم کرد.»

The charity provided a lifeline to the homeless.

«حقوق بازنشستگی او تنها پشتیبان مالی‌اش بود.»

His pension was his only financial lifeline.

تفاوت با واژه‌های مشابه
mainstayتکیه‌گاه اصلی

رسمی/روزمره. به مهم‌ترین بخش چیزی، یا شخص/چیزی که اصلی‌ترین حمایت را فراهم می‌کند، اشاره دارد. می‌تواند پشتیبانی پایدارتر و مستمرتری را نسبت به lifeline نشان دهد که اغلب کمک حیاتی و فوری را پیشنهاد می‌کند. 'کشاورزی تکیه‌گاه اصلی اقتصاد است.'

Formal/Common. Refers to the most important part of something, or the person/thing providing the chief support. It can imply a more stable, ongoing support than lifeline, which often suggests a critical, immediate aid. 'Agriculture is the mainstay of the economy.'

bloodlineشریان

استعاری/روزمره. برای توصیف چیزی حیاتی برای جریان یا بقای یک فعالیت یا سازمان، اغلب یک ارتباط اقتصادی یا لجستیکی، استفاده می‌شود. کمتر در مورد نجات و بیشتر در مورد عرضه مداوم است. 'این بزرگراه یک شریان برای تجارت در منطقه است.'

Figurative/Common. Used to describe something crucial for the flow or sustenance of an activity or organization, often an economic or logistical connection. Less about rescue and more about continuous supply. 'The highway is a bloodline for trade in the region.'

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000