planned

/plænd/
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more plannedsuperlative (عالی): most planned

صفت — برنامه‌ریزی شده

برنامه‌ریزی شدهطراحی شده

از قبل تصمیم‌گیری شده؛ از پیش برنامه‌ریزی شده.

Decided in advance; arranged beforehand.

«این حمله یک عملیات با دقت برنامه‌ریزی شده بود.»

The attack was a carefully planned operation.

«آنها یک برنامه سفر از پیش طراحی شده برای سفرشان داشتند.»

They had a planned itinerary for their trip.

تفاوت با واژه‌های مشابه
scheduledبرنامه‌ریزی شده

روزمره. قابل تعویض است زمانی که به رویدادها یا وظایف تعیین شده برای زمان خاصی اشاره دارد. 'یک جلسه برنامه‌ریزی شده' و 'یک جلسه طراحی شده' بسیار شبیه هستند، اما 'scheduled' اغلب به یک جدول زمانی ثابت اشاره دارد.

Everyday. Interchangeable when referring to events or tasks set for a specific time. 'A scheduled meeting' and 'A planned meeting' are very similar, but 'scheduled' often implies a fixed timetable.

premeditatedاز پیش طراحی شده

رسمی/قانونی. قوی‌تر است و معمولاً برای اعمال منفی یا جرایم استفاده می‌شود و دلالت بر قصد بدخواهانه دارد. 'یک جرم از پیش طراحی شده' درست است، اما 'یک تعطیلات از پیش طراحی شده' درست نیست.

Formal/Legal. Stronger and typically used for negative actions or crimes, implying malicious intent. 'A premeditated crime' works, but 'a premeditated vacation' does not.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): plannedpast participle (مفعولی): planned-ing (حال): planning3rd (سوم): plans

فعل — برنامه‌ریزی کرد

برنامه‌ریزی کردطراحی کرد

زمان گذشته و اسم مفعول فعل 'plan' به معنای از قبل تصمیم گرفتن و ترتیب دادن.

Past tense and past participle of 'plan', meaning to decide on and arrange in advance.

«ما ماه‌ها قبل تعطیلاتمان را برنامه‌ریزی کردیم.»

We planned our vacation months in advance.

«معمار هر جزئیات ساختمان را طراحی کرد.»

The architect planned every detail of the building.

تفاوت با واژه‌های مشابه
arrangedترتیب داد

روزمره. به طور مستقیم برای سازماندهی رویدادها یا جزئیات قابل تعویض است. 'آنها جلسه را ترتیب دادند' و 'آنها جلسه را برنامه‌ریزی کردند' هر دو رایج هستند.

Everyday. Directly interchangeable for organizing events or details. 'They arranged the meeting' and 'They planned the meeting' are both common.

organizedسازماندهی کرد

روزمره. شبیه به 'planned' اما اغلب به ساختاربندی و آمادگی جامع‌تری اشاره دارد، به خصوص برای رویدادها یا پروژه‌های بزرگتر. 'او کل کنفرانس را سازماندهی کرد' قوی‌تر از 'او کنفرانس را برنامه‌ریزی کرد' است.

Everyday. Similar to 'planned' but often implies more comprehensive structuring and preparation, especially for larger events or projects. 'She organized the whole conference' is stronger than 'She planned the conference'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000