reboot

re·boot/ˌriːˈbuːt/
re-againbootto start up a computer or system
1verb (فعل)commonpast (گذشته): rebootedpast participle (مفعولی): rebooted-ing (حال): rebooting3rd (سوم): reboots

فعل — راه‌اندازی مجدد

راه‌اندازی مجددریستارت

راه‌اندازی مجدد یک رایانه یا دستگاه الکترونیکی برای تازه‌سازی سیستم.

To restart a computer or electronic device to refresh its system.

«لطفاً برای اعمال به‌روزرسانی، رایانه‌ات را دوباره راه‌اندازی کن.»

Please reboot your computer to apply the update.

«دستگاه هنگ کرد، بنابراین مجبور شدم آن را دوباره راه‌اندازی کنم.»

The device froze, so I had to reboot it.

تفاوت با واژه‌های مشابه
restartراه‌اندازی مجدد

روزمره. هنگام راه‌اندازی مجدد دستگاه‌ها جایگزین reboot است. 'راه‌اندازی مجدد کامپیوتر' معمول و معادل reboot است.

Everyday. Interchangeable with 'reboot' when referring to starting devices again. 'Restart the computer' is common and synonymous with 'reboot.'

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): reboots

اسم — راه‌اندازی مجدد

راه‌اندازی مجددریستارت

شروع مجدد یک رایانه یا دستگاه برای تازه کردن سیستم عامل آن.

A restart of a computer or device to refresh its operating system.

«راه‌اندازی مجدد مشکل نرم‌افزاری را حل کرد.»

The reboot fixed the software problem.

«هر بار که خراب می‌شود به راه‌اندازی مجدد نیاز دارد.»

It needs a reboot every time it crashes.

تفاوت با واژه‌های مشابه
restartراه‌اندازی مجدد

روزمره. هنگام اشاره به راه‌اندازی مجدد دستگاه، قابل تعویض است.

Everyday. Can be used interchangeably when referring to restarting a device.

متضادها
3verb (فعل)commonpast (گذشته): rebootedpast participle (مفعولی): rebooted-ing (حال): rebooting3rd (سوم): reboots

فعل — شروع دوباره

شروع دوبارهبازسازی

شروع دوباره یک مجموعه یا داستان با کنار گذاشتن اتفاقات قبلی و تازگی دادن به آن، به‌ویژه در فیلم‌ها یا رسانه‌ها.

To restart a series, franchise, or story by disregarding earlier events and starting fresh, especially in films or media.

«استودیو تصمیم گرفت سری ابرقهرمانی را دوباره شروع کند.»

The studio decided to reboot the superhero series.

«آن‌ها قصد دارند فیلم را با بازیگران جدید بازسازی کنند.»

They plan to reboot the movie with a new cast.

تفاوت با واژه‌های مشابه
restartشروع مجدد

رسمی و رایج در زمینه رسانه. معنایی مشابه دارد ولی 'reboot' به طور خاص به کنار گذاشتن روایت قبلی اشاره دارد.

Formal and common in media contexts. Similar in meaning but 'reboot' specifically implies disregarding previous continuity.

متضادها
4noun (اسم)commonplural (جمع): reboots

اسم — بازسازی

بازسازیشروع دوباره

نسخه یا شروع جدید یک مجموعه که روایت قبلی را نادیده می‌گیرد، معمولاً در سرگرمی‌ها.

A new version or restart of a series or franchise that ignores previous continuity, usually in entertainment.

«فیلم بازسازی یک اثر کلاسیک از دهه نود است.»

The movie is a reboot of the 1990s classic.

«هواداران برای شروع دوباره سری هیجان‌زده بودند.»

Fans were excited for the reboot of the series.

تفاوت با واژه‌های مشابه
restartشروع مجدد

رایج در اشاره به رسانه، معنای مشابه دارد ولی 'reboot' تأکید دارد بر نادیده گرفتن روایت گذشته.

Common in media references, similar meaning but 'reboot' emphasizes ignoring past continuity.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000