rebooted

re·boot·ed/ˌriːˈbuːtɪd/
re-againbootto start up a computer-edpast tense
verb (فعل)commonpast (گذشته): rebootedpast participle (مفعولی): rebooted-ing (حال): rebooting3rd (سوم): reboots

فعل — دوباره راه‌اندازی کردن

دوباره راه‌اندازی کردنری‌استارت کردن

دوباره کامپیوتر یا سیستم را راه‌اندازی کردن، معمولاً برای تازه کردن یا رفع خطاها.

Restarted a computer or system again, often to refresh or fix errors.

«برای رفع مشکل کامپیوتر را دوباره راه‌اندازی کردم.»

I rebooted the computer to fix the issue.

«سیستم پس از به‌روزرسانی دوباره راه‌اندازی شد.»

The system rebooted after the update.

تفاوت با واژه‌های مشابه
restartراه‌اندازی مجدد

معمولی. در زمینه کامپیوتر معمولا جایگزین reboot می‌شود.

Common. Often interchangeable in computing contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000