verb (فعل)commonpast (گذشته): rebootedpast participle (مفعولی): rebooted-ing (حال): rebooting3rd (سوم): reboots
فعل — دوباره راهاندازی کردن
دوباره راهاندازی کردنریاستارت کردن
دوباره کامپیوتر یا سیستم را راهاندازی کردن، معمولاً برای تازه کردن یا رفع خطاها.
Restarted a computer or system again, often to refresh or fix errors.
«برای رفع مشکل کامپیوتر را دوباره راهاندازی کردم.»
“I rebooted the computer to fix the issue.”
«سیستم پس از بهروزرسانی دوباره راهاندازی شد.»
“The system rebooted after the update.”
تفاوت با واژههای مشابه
restart— راهاندازی مجدد
معمولی. در زمینه کامپیوتر معمولا جایگزین reboot میشود.
Common. Often interchangeable in computing contexts.