در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
یک نقش (در نمایش یا فیلم) را دوباره با بازیگر یا بازیگران دیگری بازی کردن.
To cast (a role in a play or film) again with a different actor or actors.
«آنها مجبور شدند نقش اصلی را به دلیل تداخل برنامهها دوباره انتخاب کنند.»
“They had to recast the lead role due to scheduling conflicts.”
«کارگردان تصمیم گرفت پس از رفتن بازیگر اول، نقش را دوباره بازپرداخت کند.»
“The director decided to recast the part after the first actor left.”
متداول. چیزی را دوباره یا به روشی متفاوت اختصاص دادن. 'بازهماندهی کردن وظایف' صحیح است. میتواند هنگام اختصاص نقش همپوشانی داشته باشد، اما 'recast' خاص نقشهای بازیگری است.
Common. To assign something again or in a different way. 'Reassign duties' works. Can overlap when assigning a role, but 'recast' is specific to acting roles.
روزمره. قرار دادن چیزی جدید به جای چیزی قدیمی. 'جایگزین کردن یک قطعه شکسته' صحیح است. 'Recast' به معنای جایگزینی یک بازیگر در یک نقش خاص است، نه صرفاً هر جایگزینی.
Everyday. To put something new in the place of something old. 'Replace a broken part' works. 'Recast' implies replacing an actor in a specific role, rather than just any replacement.
چیزی (به خصوص فلز) را دوباره قالبریزی یا شکل دادن.
To mold or shape (something, especially metal) again.
«مجسمهساز تصمیم گرفت مجسمه برنزی را دوباره قالبریزی کند.»
“The sculptor decided to recast the bronze statue.”
«ابزارهای قدیمی را میتوان ذوب کرد و به ابزارهای جدید بازسازی کرد.»
“Old tools can be melted down and recast into new ones.”
متداول. چیزی را دوباره قالبگیری کردن، اغلب به معنای تغییر شکل یا فرم است. 'بازقالبگیری کردن خاک رس' صحیح است. مستقیماً مشابه 'recast' برای اشیاء فیزیکی است.
Common. To mold something again, often implying a change in shape or form. 'Remold clay' works. Directly analogous to 'recast' for physical objects.
متداول. تغییر شکل چیزی. 'بازشکل دادن یک سیاست' صحیح است. میتواند برای اشیاء فیزیکی و انتزاعی استفاده شود.
Common. To change the shape of something. 'Reshape a policy' works. Can be used for both physical and abstract things.
چیزی را به روشی متفاوت ارائه یا سازماندهی کردن.
To present or organize something in a different way.
«نویسنده تصمیم گرفت داستان را از دیدگاه شخصیت دیگری بازتنظیم کند.»
“The author decided to recast the story from a different character's perspective.”
«دولت به دنبال بازتعریف تصویر عمومی خود بود.»
“The government sought to recast its public image.”
متداول. چیزی را به روشی متفاوت بیان یا توضیح دادن. 'بازتنظیم کردن مشکل' صحیح است. بر تغییر دیدگاه یا زمینه تأکید دارد.
Common. To express or explain something in a different way. 'Reframe the problem' works. Emphasizes changing the perspective or context.
متداول. چیزی را دوباره به روشی جدید و کارآمدتر سازماندهی کردن. 'بازسازی یک بخش' صحیح است. بر تغییرات ساختاری تمرکز دارد.
Common. To organize something again in a new and more efficient way. 'Reorganize a department' works. Focuses on structural changes.
عملی از بازپرداخت یا دوباره انتخاب شدن، به ویژه برای یک نقش تئاتری.
An act of recasting or being recast, especially of a theatrical role.
«بازپرداخت شخصیت اصلی بسیار موفقیتآمیز بود.»
“The recast of the main character was very successful.”
«آنها بازپرداخت کل گروه بازیگران را برای فصل جدید اعلام کردند.»
“They announced the recast of the entire ensemble for the new season.”