remnant
اسم — باقیمانده
مقدار کمی باقیمانده از چیزی.
A small remaining quantity of something.
«فقط یک باقیمانده کوچک از جنگل باستانی باقی مانده است.»
“Only a small remnant of the ancient forest remains.”
«او باقیمانده نان را برای فردا نگه داشت.»
“He saved the remnant of the bread for tomorrow.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. اغلب با 'remnant' قابل تعویض است، به ویژه در بافتهای عددی یا قابل محاسبه. "باقیمانده کیک" و "پسمانده کیک" هر دو صحیح هستند، اگرچه 'remainder' برای غذا کمی رایجتر است.
Common. Very often interchangeable with 'remnant', especially in numerical or calculable contexts. 'The remainder of the cake' and 'The remnant of the cake' are both fine, though 'remainder' is slightly more common for food.
رسمی/فنی. اغلب به معنای مادهای است که پس از یک فرآیند (مثلاً تبخیر، سوختن) یا واکنش شیمیایی باقی میماند. "باقیمانده در لوله آزمایش" به نوع خاصی از پسمانده اشاره دارد.
Formal/Technical. Often implies a substance left behind after a process (e.g., evaporation, burning) or a chemical reaction. 'The residue in the test tube' implies a specific kind of remnant.
متضادها
صفت — باقیمانده
چیزی که پس از رفتن یا استفاده شدن بخش عمده، باقی مانده است.
Remaining after the greater part has gone or been used.
«آنها یک تکه پارچه باقیمانده پیدا کردند.»
“They found a remnant piece of cloth.”
«نیروهای باقیمانده محاصره شدند.»
“The remnant forces were surrounded.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. به طور مستقیم با 'remnant' به عنوان صفت قابل تعویض است. "تکههای باقیمانده" و "تکههای پسمانده" هر دو به طور گستردهای قابل درک هستند، اگرچه 'remaining' کاربرد وسیعتری دارد.
Common. Directly interchangeable with 'remnant' as an adjective. 'The remaining pieces' and 'The remnant pieces' are both widely understood, though 'remaining' is more versatile.
غیررسمی/روزمره. بیشتر برای غذا یا مقادیر کمی از مواد استفاده میشود. "غذای تهمانده" بسیار رایج است، در حالی که "غذای پسمانده" کمتر طبیعی است.
Informal/Everyday. Most often used for food or small quantities of material. 'Leftover food' is very common, while 'remnant food' is less natural.
متضادها
اسم — تکه پارچه باقیمانده
تکهای پارچه یا مواد دیگر که از یک قطعه بزرگتر باقی مانده است.
A piece of cloth or other material left over from a larger piece.
«او از تکههای پارچه باقیمانده برای درست کردن لحاف استفاده کرد.»
“She used the fabric remnants to make a quilt.”
«فروشگاه تهماندههای پارچه را با تخفیف میفروشد.»
“The shop sells remnants at a discount.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. اغلب به تکهای کوچکتر و کمارزشتر از مواد نسبت به 'remnant' اشاره دارد. "یک تکه کاغذ" بسیار رایج است. "خردههای پارچه" میتوانند خیلی کوچک باشند.
Common. Often implies a smaller, less valuable piece of material than a 'remnant'. 'A scrap of paper' is very common. 'Scraps of fabric' can be very small.