remount
فعل — دوباره سوار شدن
بعد از پیاده شدن، دوباره سوار اسب یا دوچرخه شدن.
To get on a horse or bicycle again after having dismounted.
«پس از استراحت، دوباره سوار اسباش شد و ادامه داد.»
“After resting, he remounted his horse and continued.”
«پس از یک استراحت کوتاه دوباره سوار دوچرخه شد.»
“She remounted the bike after a quick break.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. ‘mount’ و ‘remount’ میتوانند همپوشانی داشته باشند؛ ‘remount’ دلالت بر تکرار عمل دارد.
Common. ‘Mount’ and ‘remount’ can overlap; ‘remount’ emphasizes doing it again after dismounting.
متضادها
فعل — دوباره نصب کردن
چیزی را دوباره روی پایه یا نگهدارندهاش قرار دادن یا تعمیر کردن.
To replace or fix something back onto its support or base.
«قاب عکس را دوباره روی دیوار نصب کرد.»
“He remounted the picture frame on the wall.”
«فناور دیسک سخت را دوباره به صورت محکم نصب کرد.»
“The technician remounted the hard drive securely.”
تفاوت با واژههای مشابه
همان کلمهٔ عنوان؛ برای اشیاء یا قطعات کاربرد دارد.
Same as headword; used for objects or parts.