roil

/rɔɪl/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): roiledpast participle (مفعولی): roiled-ing (حال): roiling3rd (سوم): roils

فعل — کدر کردن

کدر کردنگل‌آلود کردنمات کردن

(مایعی را) با بهم زدن رسوبات آن کدر یا گل‌آلود کردن.

To make (a liquid) turbid or muddy by disturbing the sediment.

«آب‌های سیلابی رودخانه را گل‌آلود کردند و گل و لای و آشغال با خود بردند.»

The floodwaters roiled the river, carrying mud and debris.

«بهم زدن کف حوضچه به سرعت آب را کدر خواهد کرد.»

Disturbing the bottom of the pond will quickly roil the water.

تفاوت با واژه‌های مشابه
churnهم زدن

رایج. چیزی را به شدت هم زدن یا بهم ریختن. وقتی بهم زدن مایع با شدت باشد و حرکت چرخشی ایجاد کند، قابل جایگزینی است. «قایق آب را هم زد» صحیح است، «کره زده شد» صحیح است و به مخلوط کردن شدید اشاره دارد که می‌تواند به کدورت منجر شود.

Common. To stir or agitate something violently. Can be used interchangeably when the disturbance of liquid is forceful and creates a swirling motion. 'The boat churned the water' works, 'The butter was churned' works, implying a vigorous mixing that can lead to turbidity.

stirبهم زدن

رایج. یک قاشق یا ابزار دیگر را در مایع یا ماده‌ای برای مخلوط کردن یا خنک کردن آن حرکت دادن. اگر عمل بهم زدن منجر به بهم خوردن رسوبات شود، قابل جایگزینی است. «او قهوه‌اش را بهم زد» صحیح است، «بهم زدن حوضچه آن را گل‌آلود کرد» صحیح است، شبیه به roil اما کمتر شدید.

Common. To move a spoon or other implement around in a liquid or other substance in order to mix it or cool it. Can be used interchangeably if the stirring action leads to the sediment being disturbed. 'He stirred his coffee' works, 'Stirring the pond made it muddy' works, similar to roil but less intense.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): roiledpast participle (مفعولی): roiled-ing (حال): roiling3rd (سوم): roils

فعل — عصبانی کردن

عصبانی کردنآشفتنآزار دادن

(کسی را) آزار دادن یا عصبانی کردن.

To make (someone) annoyed or agitated.

«نظرات طعنه‌آمیز او شروع به آزار دادنش کرد.»

His sarcastic comments began to roil her.

«عدم قطعیت مداوم جامعه را مضطرب می‌کرد.»

The constant uncertainty roiled the community.

تفاوت با واژه‌های مشابه
annoyاذیت کردن

رایج. کسی را آزار دادن یا تحریک کردن. معمولاً کمتر از 'roil' شدید است. هنگام اشاره به تحریک جزئی، قابل جایگزینی است. «غرغر مداوم او مرا آزار می‌داد» صحیح است، «مگس مرا اذیت می‌کرد» صحیح است و به مزاحمت خفیف اشاره دارد.

Common. To bother or irritate someone. Generally less intense than 'roil'. Can be used interchangeably when referring to slight irritation. 'His constant complaining annoyed me' works, 'The fly annoyed me' works, implying a mild disturbance.

irkکلافه کردن

رسمی/ادبی. تحریک کردن یا آزار دادن. شبیه 'annoy' است اما اغلب به تحریک مداوم یا جزئی اشاره دارد. برای حس آزار مداوم قابل جایگزینی است، اما در گفتار روزمره کمتر رایج است. «تکبر او او را کلافه می‌کرد» صحیح است و حس عمیق‌تر و مداوم‌تری از تحریک را نسبت به یک آزار ساده منتقل می‌کند.

Formal/Literary. To irritate or annoy. Similar to 'annoy' but often implies a persistent or petty irritation. Can be used interchangeably for a sense of persistent annoyance, but less common in everyday speech. 'His arrogance irked her' works, conveying a deeper, more persistent sense of irritation than a simple annoyance.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000