shames

/ʃeɪmz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): shamedpast participle (مفعولی): shamed-ing (حال): shaming3rd (سوم): shames

فعل — شرمنده کردن

شرمنده کردنرسوا کردن

کسی را وادار به احساس شرمندگی کردن.

To cause (someone) to feel shame.

«این گزارش شرکت را به خاطر سابقه زیست محیطی‌اش شرمنده می‌کند.»

The report shames the company for its environmental record.

«والدینش او را به خاطر دروغ گفتن شرمنده کردند.»

Her parents shamed her for lying.

تفاوت با واژه‌های مشابه
humiliateتحقیر کردن

رایج. کسی را احمق یا خجالت‌زده کردن، به ویژه در ملاء عام. شدیدتر و اغلب عمومی‌تر از 'shames' است. می‌توانید کسی را به صورت خصوصی شرمنده کنید، اما تحقیر معمولاً به معنای نمایش عمومی است. 'او توسط رئیسش در مقابل تیم تحقیر شد.' 'او به خاطر رفتار بدش شرمنده شد.'

Common. To make someone feel foolish or embarrassed, especially publicly. More intense and often more public than 'shames'. You can shame someone privately, but humiliation usually implies a public display. 'He was humiliated by his boss in front of the team.' 'He was shamed for his bad behavior.'

disgraceبی‌آبرو کردن

رسمی. مایه شرم یا بی‌اعتباری شدن؛ باعث از دست دادن احترام برای کسی یا چیزی شدن. اغلب به معنای آسیب ماندگارتر به شهرت نسبت به 'shames' است. 'او نام خانوادگی خود را بی‌آبرو کرد.' 'اعمال او خانواده‌اش را شرمنده کرد.'

Formal. To bring shame or discredit upon; to cause someone or something to lose respect. Often implies a more lasting damage to reputation than 'shames'. 'He disgraced his family name.' 'His actions shamed his family.'

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000