صفت — تراشیده
موی آن با تیغ یا ریشتراش زده شده است.
Having had hair removed by shaving.
«او صورت کاملاً تراشیده را ترجیح میدهد.»
“He prefers a clean-shaven face.”
«پاهایش کاملاً اصلاح شده بودند.»
“Her legs were perfectly shaven.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. به سطحی بدون زبری یا برجستگی اشاره دارد، از جمله پوست پس از اصلاح. 'پوست صاف' کاربرد دارد. 'سطح صاف' کاربرد دارد. 'Shaven' به طور خاص به از بین بردن مو اشاره دارد.
Everyday. Refers to a surface free from roughness or bumps, including skin after shaving. 'Smooth skin' works. 'Smooth surface' works. 'Shaven' specifically implies hair removal.
روزمره. به طور خاص به مردی بدون ریش اشاره دارد. 'یک جوان بی ریش' کاربرد دارد. 'Beardless' فقط بر موهای صورت تمرکز دارد، در حالی که 'shaven' میتواند به هر قسمت از بدن اشاره کند.
Everyday. Specifically refers to a man without a beard. 'A beardless youth' works. 'Beardless' focuses only on facial hair, while 'shaven' can refer to any part of the body.
فعل — تراشیده شده
وجه وصفی مفعولی (اسم مفعول) فعل 'shave'.
Past participle of 'shave'.
«چوب به نوارهای نازک تراشیده شد.»
“The wood was shaven into thin strips.”
«او قبل از پیوستن به ارتش سرش را تراشیده بود.»
“He had shaven his head before joining the army.”