shock
اسم — شوک
واقعه یا تجربهای ناگهانی و تکاندهنده که باعث تعجب یا ناراحتی میشود.
A sudden upsetting or surprising event or experience.
«خبر مرگ ناگهانی او برای همه شوکآور بود.»
“The news of his sudden death was a shock to everyone.”
«او هنوز بعد از تصادف شوکه بود.»
“She was still in shock after the accident.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. وقتی تاکید بر غیرمنتظره بودن است جایگزین shock میشود ولی shock شدت عاطفی بالاتری دارد؛ مثلاً «از خبر تعجب کردم» در مقابل «از خبر شوکه شدم.»
Common. Interchangeable with 'shock' when emphasizing unexpectedness but 'shock' implies stronger emotional impact; e.g. 'I was surprised by the news' vs 'I was shocked by the news.'
رسمی/فنی. بیشتر پزشکی یا روانشناسی است و به آسیب عاطفی عمیقتر از شوک عادی اشاره دارد؛ در مکالمات عادی قابل جایگزینی نیست.
Formal/technical. More medical or psychological, refers to deep emotional injury beyond ordinary shock; not interchangeable in casual contexts.
فعل — شوک دادن
باعث شدن کسی ناگهان حیرت زده یا ناراحت شود.
To cause someone to feel sudden surprise and upset.
«صدای ناگهانی بچهها را شوکه کرد.»
“The sudden noise shocked the children.”
«رفتار بی ادبانه او مرا شوکه کرد.»
“I was shocked by her rude behavior.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. معنای مشابه دارد ولی shock تأثیر عاطفی یا منفی شدیدتری دارد؛ مثلاً «خبر من را متعجب کرد» در مقابل «خبر من را شوکه کرد.»
Common. Similar meaning but 'shock' emphasizes stronger negative or emotional effect; e.g. 'The news surprised me' vs 'The news shocked me.'
رسمی. به تعجب شدید اشاره دارد ولی معمولاً بار منفی ندارد؛ وقتی شوک شامل ناراحتی است همیشه قابل جایگزینی نیست.
Formal. Implies strong surprise but often without negative feeling; not always interchangeable when shock also implies upset.
اسم — ضربه
یک ضربه یا برخورد ناگهانی و شدید.
A sudden, violent impact or blow.
«ماشین با یک ضربه بلند به دیوار خورد.»
“The car hit the wall with a loud shock.”
«ضربه باعث شد دستگاه ناگهان از کار بیفتد.»
“The shock caused the machine to stop suddenly.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. در برخورد فیزیکی غالباً قابل جایگزینی است، اما shock میتواند بار عاطفی هم داشته باشد.
Common. Often interchangeable for physical collisions or hits. 'Shock' can imply an emotional effect as well.
روزمره. معمولاً اشاره به ضربه فیزیکی دارد؛ در موارد فیزیکی جایگزین shock میشود اما shock میتواند شامل معانی غیر فیزیکی هم باشد.
Common. Usually refers to a physical hit, interchangeable with 'shock' in physical contexts but 'shock' can also mean non-physical effects.
متضادها
اسم — شوک (پزشکی)
حالت پزشکی که به دلیل جریان ناکافی خون به اعضای بدن به وجود میآید.
A medical condition caused by insufficient blood flow to organs.
«بیمار بعد از از دست دادن خون زیاد به شوک رفت.»
“The patient went into shock after losing a lot of blood.”
«شوک به توجه فوری پزشکی نیاز دارد.»
“Shock requires immediate medical attention.”
فعل — برق دادن
به وسیله برق موقتا بیهوش کردن یا شوک الکتریکی دادن به کسی.
To electrically stun or deliver an electric shock to someone.
«برقکار به طور تصادفی خودش را برق گرفت.»
“The electrician accidentally shocked himself.”
«حصار برق دار است تا متجاوزان را شوکه کند.»
“The fence is electrified to shock intruders.”
تفاوت با واژههای مشابه
فنی. معمولاً به معنی کشتن یا صدمه زدن با برق است، شدیدتر از shock و قابل جایگزینی نیست.
Technical. Usually means to kill or injure by electric shock, stronger and more severe than 'shock'. Not interchangeable.
متضادها
اسم — شوک (مد)
سبکی ناگهانی و شدید در مدل مو یا مد که برای تعجب دیگران انجام میشود.
A style of sudden, extreme hairstyle or fashion designed to surprise.
«مدل موی جدیدش واقعاً همه را شوکه کرد.»
“Her new haircut was a real shock to everyone.”
«مد شوک در دهه ۸۰ بین جوانان محبوب شد.»
“Shock fashion became popular among youth in the 80s.”