slackened
فعل — کند شد
کمتر فعال، شدید یا قدرتمند شد؛ کند شد یا آرام گرفت.
Become less active, intense, or forceful; slowed down or relaxed.
«سرعت کار بعد از ناهار کند شد.»
“The pace of work slackened after lunch.”
«چنگش او روی طناب سست شد.»
“Her grip on the rope slackened.”
صفت — سست شده
که کمتر محکم، فعال یا شدید شده است.
Having become less tight, active, or intense.
«طناب سست شده آویزان بود.»
“The slackened rope hung loosely.”
«آنها از سرعت آرامتر زندگی لذت بردند.»
“They enjoyed a slackened pace of life.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. زمانی که به چیزی اشاره دارد که محکم بوده و اکنون کمتر محکم است، قابل تعویض است. 'Loosened' بیشتر برای اشیاء فیزیکی مانند طناب یا گرهها استفاده میشود.
Everyday. Interchangeable when referring to something that was tight and is now less so. 'Loosened' is more commonly used for physical objects like ropes or ties.
رایج. به کمتر پرتنش یا سختگیر بودن اشاره دارد. در بافتهایی که 'slackened' کاهش تنش یا تلاش را توصیف میکند، مانند 'قوانین آرام'، قابل تعویض است.
Common. Refers to being less tense or strict. Interchangeable in contexts where 'slackened' describes a decrease in tension or effort, such as 'relaxed rules'.