snoopy

snoo·py/ˈsnuː.pi/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): snoopiersuperlative (عالی): snoopiest

صفت — فضول

فضولکنجکاوسرزده

بیش از حد در امور دیگران کنجکاو بودن

Showing too much curiosity about other people's affairs

«این‌قدر در زندگی شخصی من فضولی نکن.»

Don't be so snoopy about my personal life.

«او فضول شد و پیام‌هایم را خواند.»

She got snoopy and read my messages.

تفاوت با واژه‌های مشابه
nosyفضول

غیررسمی. تقریبا برابر؛ به صورت دوستانه برای کنجکاوی مزاحم استفاده می‌شود.

Informal. Almost synonymous; used casually to describe intrusive curiosity.

curiousکنجکاو

متداول. علاقه عمومی به دانستن؛ کمتر بار منفی نسبت به snoopy دارد.

Common. General interest in knowing; less negative than snoopy.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000