squawked

/skwɔːkt/
squawkto make a loud, harsh noise
verb (فعل)commonpast (گذشته): squawkedpast participle (مفعولی): squawked-ing (حال): squawking3rd (سوم): squawks

فعل — جیک جیک کردن

جیک جیک کردنجیغ کشیدن

صدا یا ناله بلند و گوشخراش کردن، معمولاً مانند صدای پرنده یا فریاد انسان.

Made a loud, harsh noise, typically like a bird or a person yelling.

«طوطی با صدای بلند جیک جیک کرد تا جلب توجه کند.»

The parrot squawked loudly to get attention.

«وقتی وضعیت را دید با تعجب جیغ کشید.»

She squawked in surprise when she saw the mess.

تفاوت با واژه‌های مشابه
screechجیغ زدن

غیررسمی. صدای تیزتر و ناهنجارتر از squawk، معمولاً برای صداهای ناخوشایند به کار می‌رود.

Informal. A sharper, more piercing call than 'squawk', often used for unpleasant sounds.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000