swarthy

swarth·y/ˈswɔːrði/
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): swarthiersuperlative (عالی): swarthiest

صفت — سبزه

سبزهگندمیتیره پوست

پوست یا رنگی تیره و سبزه

having a dark complexion or skin tone

«او به‌خاطر کار در خارج پوست سبزه‌ای دارد.»

He has a swarthy complexion from working outside.

«ماتروز پوست تیره و آفتاب‌سوخته داشت.»

The sailor was swarthy and sunburned.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000