tastes

/teɪsts/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): tastedpast participle (مفعولی): tasted-ing (حال): tasting3rd (سوم): tastes

فعل — چشیدن

چشیدنمزه کردن

چشیدن یا احساس طعم چیزی با زبان.

To perceive the flavor of something by using the tongue.

«او قبل از سرو، سوپ را می‌چشد.»

He tastes the soup before serving.

«این شراب مزه شیرینی دارد.»

This wine tastes sweet.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sampleنمونه برداری کردن

رایج، آزمایش مقدار کوچک برای ارزیابی.

Common. Trying a small amount to judge quality or flavor.

savorبا لذت چشیدن

رسمی، لذت بردن از طعم به آرامی.

Formal. Enjoying the flavor slowly and fully.

متضادها
2noun (اسم)common

اسم — سلیقه غذایی

سلیقه غذاییطعم‌ها

ترجیحات غذایی یا مزه‌ها؛ آنچه کسی دوست دارد بخورد یا بنوشد.

Preferences in food or flavor; what someone likes to eat or drink.

«او سلیقه خوبی در موسیقی دارد.»

He has fine tastes in music.

«هر کسی سلیقه متفاوتی دارد.»

Everyone has different tastes.

تفاوت با واژه‌های مشابه
preferenceترجیحات

رایج، اصطلاح کلی برای دوست داشتن یک چیز بیش از دیگری.

Common. General term for liking something over another.

likingدوست داشتن

روزمره، روش غیررسمی برای بیان سلیقه یا ترجیح.

Everyday. Informal way to express taste or preference.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000