tattoos

tat·toos/ˈtæt.uːz/
1noun (اسم)commonplural (جمع): tattoos

اسم — خالکوبی‌ها

خالکوبی‌هاتتوها

طرح‌های دائمی روی پوست که با تزریق جوهر توسط سوزن ایجاد می‌شوند.

Permanent designs made on skin by injecting ink with needles.

«بسیاری از مردم برای ابراز وجود خود خالکوبی می‌کنند.»

Many people get tattoos to express themselves.

«او روی هر دو بازو خالکوبی دارد.»

He has tattoos on both arms.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): tattooedpast participle (مفعولی): tattooed-ing (حال): tattooing3rd (سوم): tattoos

فعل — خالکوبی کردن

خالکوبی کردن

ایجاد طرح دائمی روی پوست با تزریق جوهر.

To create a permanent design by injecting ink into the skin.

«او طرح‌های زیبایی روی مشتریانش خالکوبی می‌کند.»

She tattoos beautiful designs on her clients.

«او اژدهایی روی پشتش خالکوبی کرد.»

He tattooed a dragon on his back.

تفاوت با واژه‌های مشابه
inkخالکوبی کردن

غیررسمی. اغلب به عنوان هم‌معنی با tattoo به کار می‌رود.

Informal. Often used synonymously with 'tattoo' as a verb.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000