throw off
/ˈθroʊ ɔf/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common
فعل عبارتی — دور انداختن
دور انداختنرها شدن از
چیزی ناخواسته را از خود دور کردن یا از اثر آن رها شدن.
To get rid of something unwanted or free oneself from it.
«او کت خیسش را از تن درآورد.»
“She threw off her wet coat.”
«او بالاخره از سرماخوردگی خلاص شد.»
“He finally threw off the cold.”
2phrasal verb (فعل عبارتی)common
فعل عبارتی — گیج کردن
گیج کردنحواس کسی را پرت کردن
کسی را گیج کردن یا تمرکزش را به هم زدن.
To confuse someone or cause them to lose concentration.
«سؤال ناگهانی گیجم کرد.»
“The sudden question threw me off.”
«سر و صدا وسط آزمون حواس او را پرت کرد.»
“The noise threw her off during the test.”