tinge

/tɪndʒ/
1noun (اسم)common

اسم — رنگ‌مایه

رنگ‌مایهرگهتبرُد

مقدار کم یا رگه‌ای از رنگ یا احساس.

A slight trace or a small amount of color or feeling.

«صدایش رنگی از غم داشت.»

There was a tinge of sadness in her voice.

«آسمان هنگام غروب کمی رنگ صورتی داشت.»

The sky had a tinge of pink at sunset.

تفاوت با واژه‌های مشابه
shadeسایه

رایج. به تفاوت رنگ یا گام کوچک اشاره دارد، نزدیک به معنای tinge در رنگ.

Common. Refers to a small difference in color or tone, close in meaning to tinge relating to color.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): tingedpast participle (مفعولی): tinged-ing (حال): tinging3rd (سوم): tinges

فعل — رنگ دادن

رنگ دادنرگه‌دار کردنآلوده کردن

دادن مقدار کمی رنگ یا احساس به چیزی.

To give a slight color or feeling to something.

«صدایش آمیخته با هیجان بود.»

Her voice was tinged with excitement.

«آسمان هنگام سپیده‌دم رنگ نارنجی به خود گرفته بود.»

The sky was tinged with orange at dawn.

تفاوت با واژه‌های مشابه
tingeرنگ دادن

همان کلمه پایه؛ در شکل فعل یعنی کمی رنگ دادن یا تاثیر گذاشتن.

Same word as base; in verb form it means to slightly color or affect.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000