unchecked

un·checked/ʌnˈtʃekt/
un-notcheckto stop or control
adjective (صفت)common

صفت — بی‌مهار

بی‌مهاربی‌وقفهبی‌بندوبار

کنترل‌شده یا محدود نشده؛ اجازه داده شده بدون مانع ادامه یابد.

Not controlled or restrained; allowed to continue without restriction.

«آتش‌سوزی در جنگل بدون مهار گسترش یافت.»

The wildfire spread unchecked through the forest.

«رشد بی‌وقفه ممکن است به مشکلات منجر شود.»

Unchecked growth can lead to problems.

تفاوت با واژه‌های مشابه
uncontrolledکنترل‌نشده

رایج. تقریباً همیشه برای موقعیت‌های بدون کنترل یا محدودیت قابل جایگزینی است.

Common. Almost always interchangeable for situations without control or restraint.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000