unweave

un·weave/ʌnˈwiːv/
un-reversal or removalweaveto interlace threads
verb (فعل)commonpast (گذشته): unweavedpast participle (مفعولی): unwoven-ing (حال): unweaving3rd (سوم): unweaves

فعل — باز کردن بافت

باز کردن بافتباز کردن تار و پود

باز کردن یا جدا کردن تار و پودهای بافته شده پارچه یا چیز دیگر.

To undo or separate the woven threads or fabric.

«او با دقت پارچه آسیب‌دیده را باز کرد.»

She carefully unweaved the damaged fabric.

«تار عنکبوت در باد شروع به باز شدن کرد.»

The spider’s web began to unweave in the wind.

تفاوت با واژه‌های مشابه
unravelباز کردن

رایج. مشابه به معنی است، اغلب هم استعاره‌ای هم واقعی.

Common. Similar in meaning, often used figuratively as well as literally.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000