unwell

un·well/ʌnˈwɛl/
un-notwellin good health
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more unwellsuperlative (عالی): most unwell

صفت — ناخوش

ناخوشبیمارمریض

در وضعیت سلامتی نامناسب؛ بیمار یا ناخوش.

In poor health; ill or sick.

«او تماس گرفت و گفت ناخوش است و نمی‌تواند سر کار بیاید.»

She called to say she was unwell and couldn't come to work.

«او چند روزی است که احساس ناخوشی می‌کند.»

He has been feeling unwell for a few days.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sickمریض

رایج. اغلب با 'unwell' قابل تعویض است، اما 'sick' می‌تواند به معنای تهوع یا به طور غیررسمی برای چیزی بد یا ناخوشایند نیز استفاده شود. 'احساس تهوع دارم' در مقابل 'احساس ناخوشی می‌کنم' (بیماری عمومی).

Common. Often interchangeable with 'unwell', but 'sick' can also mean nauseous or be used informally for something bad or unpleasant. 'I feel sick' (nauseous) vs. 'I feel unwell' (general illness).

illبیمار

رایج/رسمی. رسمی‌تر از 'sick' و اغلب هنگام صحبت در مورد یک بیماری جدی یا طولانی‌مدت استفاده می‌شود. 'او به شدت بیمار است' طبیعی‌تر از 'او به شدت ناخوش است' به نظر می‌رسد.

Common/formal. More formal than 'sick' and often used when talking about a serious or prolonged illness. 'She is seriously ill' sounds more natural than 'She is seriously unwell.'

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000