unwed

un·wed/ʌnˈwɛd/
un-notwedto marry
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more unwedsuperlative (عالی): most unwed

صفت — مجرد

مجردازدواج‌نکرده

ازدواج نکرده؛ مجرد.

Not married; single.

«او مادر مجرد است.»

She is an unwed mother.

«آن‌ها یک زوج ازدواج‌نکرده در مهمانی داشتند.»

They had an unwed couple at the party.

تفاوت با واژه‌های مشابه
singleمجرد

رایج. معمولاً با unwed قابل جایگزینی است.

Common. Usually interchangeable with unwed.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000