در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
یک بادنما به شکل خروس، که اغلب روی سقف ساختمان نصب میشود و برای نشان دادن جهت باد میچرخد.
A weather vane in the form of a rooster, often placed on the roof of a building, that rotates to show the direction of the wind.
«خروس بادنما روی انبار قدیمی به شرق اشاره میکرد.»
“The weathercock on the old barn pointed east.”
«آنها یک خروس بادنمای جدید روی گلدسته کلیسا گذاشتند.»
“They put a new weathercock on the church spire.”
شخصی که در عقاید یا وفاداری خود بیثبات و متغیر است.
A person who is changeable in opinion or allegiance.
«او یک بوقلمون صفت سیاسی بود که با هر انتخابات نظراتش را تغییر میداد.»
“He was a political weathercock, changing his views with every election.”
«به او اعتماد نکن؛ او در مورد قولهایش بیثبات است.»
“Don't trust him; he's a weathercock when it comes to promises.”
غیررسمی/توهینآمیز. به طور خاص به کسی اشاره دارد که یک حزب یا عقیده را ترک میکند تا به دیگری بپیوندد و خیانت را دربرمیگیرد. 'آن سیاستمدار پس از تغییر حزب، خائن لقب گرفت.' این اصطلاح قویتر است و به ضعف اخلاقی اشاره دارد، در حالی که 'weathercock' صرفاً به تغییرپذیری اشاره دارد.
Informal/derogatory. Specifically refers to someone who deserts one party or cause to join another, implying betrayal. 'The politician was branded a turncoat after switching parties.' This is stronger and implies a moral failing, whereas 'weathercock' simply implies changeability.