wemmy

wem·my/ˈwɛmi/
wemflaw / blemish-ycharacterized by / tending to
adjective (صفت)archaiccomparative (تفضیلی): wemmiersuperlative (عالی): wemmiest

صفت — معیوب

معیوبلکه دارزخمی

دارای نقص، لکه یا جای زخم؛ معیوب.

Having a flaw, blemish, or scar; blemished.

«میوه لکه دار کنار گذاشته شد.»

The wemmy fruit was set aside.

«دست زخمی او حکایتی از کار سخت را می‌گفت.»

His wemmy hand told a story of hard labor.

تفاوت با واژه‌های مشابه
blemishedعیب دار

رایج. مستقیماً چیزی را با یک عیب توصیف می‌کند. 'پوست معیوب' رایج است. 'پوست wemmy' کهنه است.

Common. Directly describes something with a blemish. 'Blemished skin' is common. 'Wemmy skin' is archaic.

scarredزخمی

رایج. چیزی را با یک یا چند جای زخم توصیف می‌کند. اگر 'wemmy' به طور خاص به علامت‌گذاری با جای زخم اشاره داشته باشد، قابل جایگزینی است. 'صورت زخمی' درست است، 'صورت wemmy' کهنه است.

Common. Describes something with a scar or scars. Interchangeable if the 'wemmy' refers specifically to being marked by scars. 'Scarred face' works, 'wemmy face' is archaic.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000