صفت — معیوب
دارای نقص، لکه یا جای زخم؛ معیوب.
Having a flaw, blemish, or scar; blemished.
«میوه لکه دار کنار گذاشته شد.»
“The wemmy fruit was set aside.”
«دست زخمی او حکایتی از کار سخت را میگفت.»
“His wemmy hand told a story of hard labor.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. مستقیماً چیزی را با یک عیب توصیف میکند. 'پوست معیوب' رایج است. 'پوست wemmy' کهنه است.
Common. Directly describes something with a blemish. 'Blemished skin' is common. 'Wemmy skin' is archaic.
رایج. چیزی را با یک یا چند جای زخم توصیف میکند. اگر 'wemmy' به طور خاص به علامتگذاری با جای زخم اشاره داشته باشد، قابل جایگزینی است. 'صورت زخمی' درست است، 'صورت wemmy' کهنه است.
Common. Describes something with a scar or scars. Interchangeable if the 'wemmy' refers specifically to being marked by scars. 'Scarred face' works, 'wemmy face' is archaic.