accomplished
صفت — ماهر
بسیار ماهر یا متخصص در یک زمینه خاص.
Highly skilled or expert in a particular area.
«او یک پیانیست و آهنگساز برجسته است.»
“She is an accomplished pianist and composer.”
«هنرمند ماهر کار خود را در یک گالری به نمایش گذاشت.»
“The accomplished artist displayed her work in a gallery.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. به طور کلی به داشتن مهارت یا تخصص اشاره دارد. 'او یک موسیقیدان ماهر است' درست است. 'برجسته' اغلب به سطح بالاتری از موفقیت شناخته شده نسبت به صرفاً 'ماهر' اشاره دارد.
Everyday. Generally refers to having proficiency or expertise. 'She is a skilled musician' works. 'Accomplished' often implies a higher level of recognized achievement than simply 'skilled'.
رسمی. به معنای شایسته یا ماهر در یک زمینه خاص است و اغلب به دانش کاری خوب اشاره دارد. 'او در چندین زبان مهارت دارد' درست است. 'برجسته' درجه بالاتری از تسلط را نشان میدهد و معمولاً در زمینههای خلاقانه یا هنری به کار میرود.
Formal. Means competent or skilled in a particular area, often implies a good working knowledge. 'He is proficient in several languages' works. 'Accomplished' suggests a higher degree of mastery and usually creative or artistic fields.
فعل — انجام شده
(اسم مفعول فعل 'accomplish') با موفقیت به دست آمده یا تکمیل شده.
(Past participle of 'accomplish') Successfully achieved or completed.
«مأموریت با دقت فراوان انجام شد.»
“The mission was accomplished with great precision.”
«با به انجام رساندن اهدافش، احساس آرامش کرد.»
“Having accomplished her goals, she felt a sense of relief.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. به چیزی اشاره دارد که با موفقیت انجام شده یا به پایان رسیده است، اغلب با تلاش. 'هدف به دست آمد' درست است، در صورتی که 'accomplished' به معنای 'تکمیل شده' باشد، مستقیماً قابل تعویض است.
Everyday. Refers to something successfully brought about or completed, often with effort. 'The goal was achieved' works, directly interchangeable when 'accomplished' means 'completed'.
روزمره. به اتمام رساندن یا تمام کردن چیزی اشاره دارد. 'کار به موقع تکمیل شد' درست است، در صورتی که 'accomplished' به معنای 'تمام شده' باشد، مستقیماً قابل تعویض است.
Everyday. Refers to bringing something to an end or finishing it. 'The task was completed on time' works, directly interchangeable when 'accomplished' means 'finished'.