barehead

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

bare·head/ˈbɛərhɛd/
bareuncoveredheadthe upper part of the human body
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more bareheadsuperlative (عالی): most barehead

صفت — سرسرما

سرسرمابی‌کلاه

سرسرما بدون کلاه یا پوشش دیگر سر.

Having the head uncovered; without a hat or other headwear.

«او سربرهنه زیر باران ایستاد و قطرات خنک را حس می‌کرد.»

He stood barehead in the rain, feeling the cool drops.

«در برخی اماکن مذهبی مرسوم است که سربرهنه باشیم.»

It is customary to be barehead in some places of worship.

تفاوت با واژه‌های مشابه
uncoveredپوشیده نشده

رایج. یک اصطلاح کلی که می‌تواند برای هر قسمتی از بدن به کار رود. 'Barehead' مختص سر است. اگر بافت به وضوح به سر اشاره کند، قابل جایگزینی است.

Common. A general term that can apply to any part of the body. 'Barehead' is specific to the head. It's interchangeable if the context clearly implies the head.

hatlessبی‌کلاه

رایج. مستقیماً مترادف با 'barehead' است و به طور خاص به نبود کلاه اشاره دارد. می‌توانند به جای یکدیگر استفاده شوند.

Common. Directly synonymous with 'barehead' and refers specifically to the absence of a hat. Can be used interchangeably.

2adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): bareheadposition (جایگاه): middle

قید — سرسرما

سرسرمابی‌کلاه

بدون پوششی روی سر.

Without a covering on the head.

«او سربرهنه در پارک قدم می‌زد و از آفتاب لذت می‌برد.»

She walked barehead through the park, enjoying the sun.

«سربازان در مراسم یادبود سربرهنه ایستادند.»

The soldiers stood barehead during the memorial service.

تفاوت با واژه‌های مشابه
hatlessبی‌کلاه

رایج. مستقیماً مترادف است و به انجام عملی بدون کلاه اشاره دارد. قابل جایگزینی است.

Common. Directly synonymous and refers to performing an action without a hat. Interchangeable.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000