be independent

be in·de·pen·dent/biː ˌɪndɪˈpɛndənt/
in-not / negationdependto rely or count on-enthaving the quality of
phrase (عبارت)common

عبارت — مستقل بودن

مستقل بودنخودکفا بودن

توانایی زندگی یا انجام کارها بدون کمک دیگران داشتن.

To have the ability to live or do things without help from others.

«او می‌خواهد مستقل باشد و از خودش مراقبت کند.»

She wants to be independent and support herself.

«بسیاری از بزرگسالان جوان بعد از دانشگاه تلاش می‌کنند مستقل باشند.»

Many young adults try to be independent after college.

تفاوت با واژه‌های مشابه
self-reliantخوداتکا

رسمی. بیشتر در زمینه‌های شخصی و عملی به جای استقلال بکار می‌رود و برای استقلال سیاسی کشورها مناسب نیست.

Formal. Synonymous mostly in personal and practical contexts of independence. Not usual to describe political independence of nations.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000