be defeated

be de·feat·ed/bi dɪˈfiːtɪd/
beto existde-undo / removefeatexploit / deed-edpast participle / having been
1verb (فعل)commonpast (گذشته): was defeatedpast participle (مفعولی): been defeated-ing (حال): being defeated3rd (سوم): is defeated

فعل — شکست خوردن

شکست خوردنمغلوب شدن

در یک مسابقه، مبارزه یا نبرد بازنده شدن؛ شکست خوردن.

To lose a contest, struggle, or battle; to suffer a defeat.

«تیم ما در مسابقه نهایی شکست خورد.»

Our team was defeated in the final match.

«با وجود تلاش‌هایشان، آنها در نهایت توسط حریف قوی‌تر مغلوب شدند.»

Despite their efforts, they were ultimately defeated by the stronger opponent.

تفاوت با واژه‌های مشابه
loseباختن

رایج. به طور کلی برای نتیجه یک مسابقه یا نبرد قابل تعویض است. 'تیم ما بازی را باخت' همانند 'تیم ما در بازی شکست خورد' است. 'lose' ساده‌تر و در گفتار روزمره رایج‌تر است.

Common. Broadly interchangeable when referring to the outcome of a contest or battle. 'Our team lost the game' is the same as 'Our team was defeated in the game'. 'Lose' is simpler and more common in everyday speech.

failناکام ماندن

رایج. در حالی که 'be defeated' به باخت ناشی از حریف اشاره دارد، 'fail' می‌تواند به عدم موفقیت در یک کار یا هدف، بدون توجه به حریف، اشاره کند. 'تلاش او برای صعود به کوه ناکام ماند.' 'او در تلاشش شکست خورد' نیز صحیح است اگر حریفی در نظر باشد.

Common. While 'be defeated' refers to an adversary causing a loss, 'fail' can refer to not succeeding at a task or objective, regardless of an opponent. 'His attempt to climb the mountain failed.' 'He was defeated in his attempt' would also work if an opponent was implied.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): was defeatedpast participle (مفعولی): been defeated-ing (حال): being defeated3rd (سوم): is defeated

فعل — مغلوب شدن (احساسات)

مغلوب شدن (احساسات)غلبه شدن (بر مشکل)

تحت تأثیر احساسات، وسوسه یا دشواری قرار گرفتن؛ غلبه شدن.

To be overcome by an emotion, temptation, or difficulty.

«او مغلوب ترس‌های خودش شد و نتوانست ادامه دهد.»

He was defeated by his own fears and couldn't proceed.

«او سعی کرد آرام بماند اما مغلوب خشمش شد.»

She tried to stay calm but was defeated by her anger.

تفاوت با واژه‌های مشابه
overcomeغلبه شدن بر

رایج. از نظر معنی بسیار مشابه و اغلب قابل تعویض است، به ویژه در مورد احساسات یا مشکلات. 'او از غم غلبه شد' مترادف مستقیم 'او از غم شکست خورد' است. 'Overcome' می‌تواند به معنای غلبه کردن باشد، اما در اینجا در حالت مجهول به معنای تحت تأثیر قرار گرفتن است.

Common. Very similar in meaning and often interchangeable, especially when referring to emotions or difficulties. 'She was overcome by sadness' is a direct synonym for 'She was defeated by sadness'. 'Overcome' can also mean to conquer, but here in passive voice it means to be affected by.

succumbتسلیم شدن

رسمی/ادبی. به معنای تسلیم شدن در برابر نیروی برتر، وسوسه یا بیماری است. اگرچه مرتبط است، اما اغلب دارای بار معنایی تسلیم و رضایت است. 'او تسلیم وسوسه شد' صحیح است، اما 'او از وسوسه شکست خورد' نیز صحیح است و کمی کمتر رسمی است.

Formal/Literary. Implies yielding to a superior force, temptation, or disease. While related, it often carries a nuance of resignation. 'He succumbed to temptation' works, but 'He was defeated by temptation' also works and is slightly less formal.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000