dethrone

de·throne/dɪˈθroʊn/
de-removethroneseat of a monarch
verb (فعل)formalpast (گذشته): dethronedpast participle (مفعولی): dethroned-ing (حال): dethroning3rd (سوم): dethrones

فعل — خلع سلطنت کردن

خلع سلطنت کردناز تخت برکندن

پادشاه، ملکه یا فرمانروایی را از قدرت برکنار کردن.

To remove a king, queen, or ruler from power.

«شاه بعد از انقلاب از تخت برکنار شد.»

The king was dethroned after the revolution.

«آن‌ها نقشه می‌کشند دیکتاتور را از قدرت برکنند.»

They plot to dethrone the dictator.

تفاوت با واژه‌های مشابه
overthrowسرنگون کردن

رایج. با زور برکنار کردن از قدرت؛ زمینه مشابه ولی overthrow گسترده‌تر است.

Common. To forcibly remove from power; similar context but 'overthrow' is broader.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000