encamped

en·camped/ɪnˈkæmpt/
en-to cause to becampa place with temporary shelters
adjective (صفت)common

صفت — اردو زده

اردو زدهمستقر در اردوگاه

در اردوگاه قرار داشتن یا زندگی کردن

Situated or living in a camp

«سربازان در نزدیکی رودخانه اردو زده بودند.»

The soldiers were encamped near the river.

«برای شب در جنگل اردو زدیم.»

We encamped in the forest for the night.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stationedمستقر

رایج. اشاره به حضور یا استقرار موقت دارد.

Common. Refers to being assigned or present at a place, often temporarily.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000