figures

fig·ures/ˈfɪɡ.jɚz/
1noun (اسم)commonplural (جمع): figures

اسم — اعداد

اعدادرقم‌ها

نمادها یا داده‌های عددی که مقدارها را نشان می‌دهند

Numerical symbols or data representing quantities

«اعداد فروش در این ماه افزایش یافته است.»

The sales figures increased this month.

«او اعداد مالی را تحلیل کرد.»

She analyzed the financial figures.

تفاوت با واژه‌های مشابه
numbersاعداد

خیلی رایج. در بیشتر موارد به جای figures قابل استفاده است.

Very common. Interchangeable in most contexts when referring to digits or quantities.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): figuredpast participle (مفعولی): figured-ing (حال): figuring3rd (سوم): figures

فعل — محاسبه کردن

محاسبه کردنمهم بودن

شخص سوم مفرد فعل figure؛ محاسبه کردن یا مهم بودن

Third person singular of 'figure'; to calculate or be important

«او به سرعت راه حل را محاسبه می‌کند.»

She figures out the solution quickly.

«هزینه در بودجه لحاظ شده است.»

The cost figures in the budget.

تفاوت با واژه‌های مشابه
calculateمحاسبه کردن

متداول. وقتی منظور محاسبه یا برآورد است به کار می‌رود.

Common. Used when meaning to compute or estimate numbers.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000