fizzle

fiz·zle/ˈfɪzl/
verb (فعل)commonpast (گذشته): fizzledpast participle (مفعولی): fizzled-ing (حال): fizzling3rd (سوم): fizzles

فعل — ناکام ماندن

ناکام ماندنبی‌نتیجه تمام شدنپِخ کردن (در مورد مواد منفجره)

وقتی چیزی که قرار است تأثیرگذار باشد، نتیجه مورد انتظار را نمی‌دهد و به آرامی و بدون نتیجه به پایان می‌رسد.

(of something that is intended to be impressive) fail to produce the expected results; end weakly.

«پروژه تنها پس از چند ماه بی‌نتیجه ماند.»

The project fizzled out after just a few months.

«ترقه‌ها به جای انفجار، پِخ کردند.»

The fireworks fizzled instead of exploding.

تفاوت با واژه‌های مشابه
failشکست خوردن

رایج. یک اصطلاح کلی برای عدم موفقیت. 'نقشه شکست خورد' درست است، 'ترقه پِخ کرد' نیز درست است، اما 'کنسرت شکست خورد' مستقیم‌تر از 'کنسرت بی‌نتیجه تمام شد' است.

Common. A general term for not succeeding. 'The plan failed' works, 'The firework fizzled' also works, but 'The concert failed' is more direct than 'The concert fizzled'.

flopشکست مفتضحانه

غیررسمی. به معنای شکستی چشمگیر، به‌ویژه در سرگرمی. 'فیلم شکست مفتضحانه خورد' درست است، اما 'تلاش او برای روشن کردن آتش شکست مفتضحانه خورد' درست نیست.

Informal. Implies a spectacular failure, especially in entertainment. 'The movie flopped' works, 'His attempt to light the fire flopped' does not.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000