handcuffed
فعل — دستبند زد
دستبند زدن به (کسی).
To put handcuffs on (someone).
«پلیس به مظنون دستبند زد و او را به ایستگاه برد.»
“The police handcuffed the suspect and took him to the station.”
«او احساس میکرد که توسط قوانین سخت دست و پا بسته شده است.»
“He felt handcuffed by the strict rules.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. 'محدود کرد' یک اصطلاح گستردهتر برای جلوگیری از حرکت یا آزادی است. 'دستبند زد' یک روش خاص محدودیت است. 'او توسط نگهبانان محدود شد' (میتواند با گرفتن او باشد)، 'او توسط پلیس دستبند زده شد'. همیشه قابل تعویض نیست.
Common. 'Restrained' is a broader term for preventing movement or freedom. 'Handcuffed' is a specific method of restraint. 'He was restrained by guards' (could be by holding him), 'He was handcuffed by police'. Not always interchangeable.
ادبی/کهن. به معنای محبوس کردن یا محدود کردن با زنجیر یا غل و زنجیر است، که اغلب به معنای محدودیت شدیدتر یا نمادین است. 'به بند کشیده شده با فقر' (استعاری)، 'از نظر فیزیکی به بند کشیده شده' (تحتاللفظی، اما کمتر از دستبند زدن رایج است).
Literary/Archaic. Means to confine or restrict with chains or shackles, often implying a more severe or symbolic restriction. 'Fettered by poverty' (metaphorical), 'physically fettered' (literal, but less common than handcuffed).
متضادها
صفت — دستبندزده
دستبند به دست داشتن؛ به صورت مجازی، به شدت محدود شده.
Having handcuffs on; figuratively, severely restricted.
«مظنون در حالی که دستبند داشت، برده شد.»
“The suspect was led away, handcuffed.”
«دستهایشان از پشت دستبند زده شده بود.»
“Their hands were handcuffed behind their backs.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. 'بسته شده' به معنای با طناب یا چیزی محکم شده است. 'دستبندزده' به طور خاص با دستبند است. 'بسته شده و دهان بسته' کار میکند، 'مقید به قانون' (مجازی). در معنای مجازی محدودیت قابل تعویض است.
Common. 'Bound' implies being tied or fastened, often with ropes. 'Handcuffed' is specifically with handcuffs. 'Bound and gagged' works, 'bound by law' (figurative). Can be interchangeable in the figurative sense of restriction.
رسمی. به معنای مجبور به عمل به روشی خاص یا محدود در گزینهها است. 'محدود شده با بودجه' (مجازی)، 'محدود شده با بندهای فیزیکی'. 'دستبندزده' به معنای یک محدودیت فیزیکی بسیار خاص، اغلب جنایی است.
Formal. Refers to being forced to act in a certain way or limited in options. 'Constrained by budget' (figurative), 'constrained by physical bonds'. 'Handcuffed' implies a very specific, often criminal, physical restraint.