influencing

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

in·flu·enc·ing/ˈɪn.fluː.ən.siŋ/
in-intofluencflow-inggerund or present participle
verb (فعل)commonpast (گذشته): influencedpast participle (مفعولی): influenced-ing (حال): influencing3rd (سوم): influences

فعل — تأثیر می‌گذارد

تأثیر می‌گذاردتأثیر کردن

تأثیر گذاشتن یا تغییر دادن رفتارها یا باورهای کسی در شکل استمراری.

(present participle) Affecting or changing someone’s actions or beliefs.

«با سخنانش روی رأی‌دهندگان جوان تأثیر می‌گذارد.»

“She is influencing young voters with her speech.”

«رسانه‌های اجتماعی هر روز نظر عمومی را تحت تأثیر قرار می‌دهند.»

“Social media is influencing public opinion daily.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
affecting— تأثیر گذاشتن

رایج. معنی مشابه، اغلب قابل جایگزینی.

Common. Similar meaning, often interchangeable.

shaping— شکل دادن

روزمره. تأثیر تدریجی یا شکل‌دهنده را نشان می‌دهد.

Everyday. Emphasizes gradual or formative influence.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000