ramified

ram·i·fied/ˈræmɪˌfaɪd/
rami-branch-fyto make or become-edpast tense / adjective form
1adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more ramifiedsuperlative (عالی): most ramified

صفت — شاخه‌دار

شاخه‌دارشاخ‌و‌برگ‌دارشاخه‌دار شده

دارای شاخه‌ها یا بخش‌های تقسیم‌شده و مرتبط به هم.

Having branches or subdivisions; divided into connected parts.

«رودخانه به شاخه‌های کوچک زیادی تقسیم شده است.»

The river is ramified into many small streams.

«گیاه سیستم ریشه‌ای شاخه‌دار دارد.»

The plant has a ramified root system.

تفاوت با واژه‌های مشابه
branchedشاخه‌دار

معمولی. در مورد شاخه‌های فیزیکی یا انتزاعی قابل تعویض است؛ مثلاً در 'branched network' مشابه است با 'ramified network'.

Common. Generally interchangeable when referring to physical or abstract branching; 'branched network' works similarly to 'ramified network'.

dividedتقسیم‌شده

معمولی. معنی کلی‌تری دارد؛ می‌تواند به جای 'ramified' در زمینه‌های انتزاعی باشد ولی مفهوم ساختار شاخه‌ای را از دست می‌دهد.

Common. Broader meaning; can replace 'ramified' in abstract contexts but loses the sense of branching structure.

متضادها
2verb (فعل)formalpast (گذشته): ramifiedpast participle (مفعولی): ramified-ing (حال): ramifying3rd (سوم): ramifies

فعل — شاخه‌دار شد

شاخه‌دار شدشاخ‌وبرگ یافتشعبه‌دار شد

گذشته فعل ramify به معنی شاخه شاخه شدن یا تقسیم شدن.

Past tense of ramify: to branch out or subdivide.

«جاده به چند مسیر تقسیم شد.»

The road ramified into several paths.

«با گذشت زمان، ایده‌ها به نظریه‌های مختلف تقسیم شدند.»

Over time, the ideas ramified into many theories.

تفاوت با واژه‌های مشابه
branchedشاخه‌دار شد

معمولی. مترادف مستقیم برای توصیف فرآیند شاخه‌دار شدن در معنای فیزیکی یا انتزاعی.

Common. Direct synonym when describing the action of branching out physically or abstractly.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000